تبليغاتX
کلاغ


کلاغ

چه كسي زبان كلاغ ها را بلد است؟

کودکی ام را دوست داشتم،

روزهایی که به جای دلم

سر زانواهایم زخمی بود..

حسین پناهی

نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 23:32 توسط انسيه سلماني

کیانا و علی عزیزم

پر از گیجی و بغضم .

کاش میتونستم تو این  لحظه ها و روزهای سخت کنارتان باشم.

 مامان دوباره رفت به دانشگاه آزادی و شما این بار به جای تقی  پشت شیشه ها، باید نرگس را ملاقات کنید.

و همچنان باید مبارزه کنید با دل کوچکتان تا کمتر دلتنگ مادر و پدر شود، تا کمتر از اطرافیان سراغشان را بگیرید.

پرنسس و شاهزاده من، مقاوم باشید همچون نرگس و تقی، صبور باشید همچون عزیز وامید وار باشید که فردا روزبهتریست.

فردا روز بهتریست.......

 

نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 11:44 توسط انسيه سلماني

هرگز سازش مکن!

 آری، کسانی که سازش نمی کنند، می میرند

 اما مرگشان عین حیات و زندگی ست.

آری تو نیز می میری

 اما در چهره ات نشانی از مرگ نخواهد بود.

نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 22:37 توسط انسيه سلماني

 

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 11:27 توسط انسيه سلماني

خرداد ۷۶ کمتر از ۱۱ سال داشتم، بدون آن که بشناسمد در کوچه های محله ی مان شعار میدادم نه ناطق نه نوری خاتمی رئیس جمهوری و عکسهایت را به خانه ها مینداختم.

این کار و شعار را عباسی به من یاد داده بود، او می گفت: آدم خوبی هستی،اصلاح طلبی،میخواهی تغیر بدهی و...

من که در آن زمان غیر از آدم خوب بودنت چیز دیگری نفهمیدم.

تو رئیس جمهور شدی و من خوشهال از اینکه کاری برایت انجام داده بودم. (جواب یک هفته بازی نکردن در کوچه را گرفتم)

مردم به تو ۸ سال فرصت دادن که هیچ،بیچاره عباسی چقدر به خاطر تو از کار بیکار شد،چقدر سرکوفت از زنش می شنید، یادم می آید روزی را که او دوباره برای حمایت از تو زیرآبش را زده بودن و اخراج شده بود، وای که زنش چه غوغای برپا کرد،روز بعد دوباره روزنامه به دست از خانه به دنبال کار بیرون رفت، زنش هم پشت سر او رفت و بعد از چند دقیقه با کارتون آمد و شروع کرد به  خالی کردن یکی از قفسه های کتاب شوهر، بدون آن که حتی نگاهی به آنها بکند،بعد  بس در خانه نشست تا نمکی بیاید و کتابهارا به او بفروشد.

 شکستن او را خوب به خاطر می آورم وقتی دید  یکی از قفسه هایش خالی است،فقط به زنش نگاه کرد و زن بدون آن که منتظر سوال باشد گفت:فروختمشان، زندگی خرج دارد، عباسی اشک ریخت اما در دل باز گفت که تو ارزشش را داری.

و حالا ۱۳۹۰/۱۲/۱۲

پس چه شد آن آدم خوب که  میگفتند

پس چه شد آن آدمی که ارزش شکستن و اشک عباسی را داشت

پس چه شد آن همه حرف

پس چه شد کف خواسته هایت

حیف از عباسی،حتما امروز  پشیمان است

حیف از آن یک هفته که بازی را رها کردم

نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 23:32 توسط انسيه سلماني

حیوان باش، انسانیت پیشکش ...

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 15:13 توسط انسيه سلماني

 روزهاي سختي را ميگذراني: مرگ پدر، نبود خواهر، اوين، گورستان و ...

اين روزها به تو فكر ميكنم، كه شايد آزادي و اما زنداني اي در آزادي.

اين روزها به لبخندي فكر ميكنم كه هميشه روي لبانت بود، مقابل درب اوين، زماني كه با خواهر وداع ميكردي. روزهايي كه به ديدارت مي آئيم و ما را با لبخند دلداري ميدهي، حتي در مراسم ختم پدر و ...

اين روزها به مقاومت و صبر تو فكر ميكنم كه شايد كمتر از محبوبه نيست.

 اين روزها به تو فكر ميكنم ،كه  شايد اين شعر را زمزمه ميكني:

" زندگي مي گويد:

اما باز بايد زيست

بايد زيست

بايد زيست...! "

 

تغیر برای برابری

http://we-change.org/spip.php?article9036

نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 14:16 توسط انسيه سلماني

نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390ساعت 8:10 توسط انسيه سلماني

شرق يك كودك كار توسط 11 كارگر افغان ربوده شد و به قتل رسيد. اين جنايت در پي تجاوز دسته‌جمعي رقم خورد و تاكنون 10 نفر از متهمان دستگير شده‌اند.
به گزارش خبرنگار ما، شامگاه روز شنبه هفته جاري تماس تلفني فردي ناشناس با مركز فوريت‌هاي پليسي از وقوع يك جنايت پرده برداشت. اين مرد آدرس ساختماني نيمه‌كاره در منطقه پرديس را داد و اعلام كرد در زيرزمين آنجا جنازه يك پسربچه رها شده است.

دقايقي بعد ماموران كلانتري 207 تهران به محل اعلام‌شده رفتند و در زيرزمين با دنبال كردن ردي از خون به يك تيرك چوبي رسيدند كه جنازه پسري نوجوان به آن بسته شده بود. آنها قبل از هر اقدامي بازپرس ويژه قتل را از ماجرا باخبر كردند و به دستور او تيمي از كارآگاهان جنايي موظف به تحقيق در اين رابطه شدند.
كارآگاهان از زيرزمين مخوف چند لباس زنانه پيدا كردند و در برابر اين احتمال قرار گرفتند كه شايد اين پسر نوجوان تنها قرباني نباشد و افراد ديگري نيز در اين محل به كام مرگ كشانده شده باشند، البته جست‌وجوهاي مقدماتي در اين زمينه به كشف جسدي ديگر منجر نشد.

افسران جنايي در گام بعدي فهميدند نگهبان اين ساختمان نيمه‌كاره مردي افغان به نام غدير است كه فراري شده. به اين ترتيب تلاش‌ها براي دستگيري وي آغاز شد. همزمان با اين اتفاق كارآگاهان هويت قرباني را نيز فاش كردند و فهميدند او نوجوان 15 ساله‌اي به نام سعيد است. پدر سعيد چهار روز قبل گم شدن او را به پليس گزارش داده و تحقيقاتي نيز براي يافتن وي صورت گرفته بود. كارآگاهان در حالي به بازجويي از پدر سعيد پرداختند كه خود اين مرد نيز از طريق يك تماس تلفني ناشناس در جريان كشف جسد فرزندش قرار گرفته بود. او به ماموران گفت: «به خاطر مشكلات مالي پسرم به من در تامين هزينه‌هاي زندگي كمك مي‌كرد و معمولا هر روز وقتي از دبيرستان به خانه برمي‌گشت، بساطش را برمي‌داشت و در خيابان‌ها سبزي مي‌فروخت. هيچ‌وقت هم مشكلي پيش نيامده بود تا اينكه سه‌شنبه‌شب هر چه منتظر شديم، سعيد به خانه برنگشت. براي همين از پليس و بسيج كمك خواستيم و ماموران دنبال پسرم گشتند، ولي نتوانستند او را پيدا كنند و از آن به بعد از سعيد خبري نبود تا اينكه فردي با تلفن همراهم تماس گرفت و با دادن نشاني ساختمان نيمه‌كاره گفت جسد سعيد آنجاست.»كارآگاهان در ادامه تحقيقات‌شان فهميدند همان شامگاه سه‌شنبه فردي سعيد را مشاهده كرده و موضوع را به پليس اطلاع داده بود. او به ماموران گفته بود پسر نوجوان را در حال مشاجره با چند مرد افغان ديده و مشاهده كرده است افاغنه او را به زور به ساختماني نيمه‌كاره بردند، اما ماموران ساختمان موردنظر را اشتباه گرفتند و به مكاني ديگر رفتند. آنها چند افغان را نيز بازداشت کردند اما چون مدركي عليه‌شان وجود نداشت، آنها را آزاد كردند. با افشاي اين موضوع، شاهد حادثه بار ديگر تحت بازجويي قرار گرفت و اطلاعاتي را به پليس ارايه داد كه به سرنخي براي دستگيري متهمان تبديل شد و كارآگاهان در دو روز گذشته توانستند 10 نفر را در اين خصوص دستگير كنند، اما از غدير ردپايي به دست نيامد. اين 10 افغان كه از كارگران غيرمجاز هستند، در بازجويي‌ها اعتراف كردند پسر نوجوان را به قصد تعرض ربودند و دسته‌جمعي به وي تجاوز كردند و اين پسر ناگهان از حال رفت و فوت شد. متهمان ادعا كردند جسد را در يك پتو پيچيدند و در زيرزمين خانه پنهان كردند.

در همين حال متخصصان پزشكي قانوني با انجام معاينه و آزمايش‌هاي تخصصي علت مرگ سعيد را تجاوز دسته‌جمعي اعلام كردند. بنا بر اين گزارش در حال حاضر تلاش‌ها براي دستگيري غدير در حالي ادامه دارد كه بازجويي‌ها از 10 متهم ديگر هنوز به پايان نرسيده است و با توجه به البسه كشف‌شده در قتلگاه اين احتمال كه زناني نيز قرباني جنايت‌هاي اين گروه شده باشند، پابرجاست.


تو چه دنیای کثیفی داریم زندگی میکنیم.

نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 23:10 توسط انسيه سلماني

-        مگه صد بار بهت نگفتم بايد مقنعه سر كني چرا هي درش مياري.

-        دلم نميخواد سر كنم،خسته شدم هم مدرسه مقنعه،هم بيرون مقنعه،هم كلاس زبان

         مقنعه،من نميخوام سرش كنم ازش بدم مياد،سرمو ميخارونه.

-        صبر كن اگه به بابات و مديرتون نگفتم.

-        هم بابا گْه خورده هم مديرمون، من سر نميكنم.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 22:7 توسط انسيه سلماني


آخرين مطالب
»
»
» سازش مکن
» 8 مارس
» دروغگو
» حیوان باش
» براي محسن كرمي
» روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان
»
» هم اين گْه خورده هم آن



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت