چه كسي زبان كلاغ ها را بلد است؟
روزهایی که به جای دلم سر زانواهایم زخمی بود.. حسین پناهی کیانا و علی عزیزم پر از گیجی و بغضم . کاش میتونستم تو این لحظه ها و روزهای سخت کنارتان باشم. مامان دوباره رفت به دانشگاه آزادی و شما این بار به جای تقی پشت شیشه ها، باید نرگس را ملاقات کنید. و همچنان باید مبارزه کنید با دل کوچکتان تا کمتر دلتنگ مادر و پدر شود، تا کمتر از اطرافیان سراغشان را بگیرید. پرنسس و شاهزاده من، مقاوم باشید همچون نرگس و تقی، صبور باشید همچون عزیز وامید وار باشید که فردا روزبهتریست. فردا روز بهتریست....... هرگز سازش مکن! آری، کسانی که سازش نمی کنند، می میرند اما مرگشان عین حیات و زندگی ست. آری تو نیز می میری اما در چهره ات نشانی از مرگ نخواهد بود. خرداد
۷۶ کمتر از ۱۱ سال داشتم، بدون آن که بشناسمد در کوچه های محله ی مان شعار میدادم
نه ناطق نه نوری خاتمی رئیس جمهوری و عکسهایت را به خانه ها مینداختم. این
کار و شعار را عباسی به من یاد داده بود، او می گفت: آدم خوبی هستی،اصلاح
طلبی،میخواهی تغیر بدهی و... من
که در آن زمان غیر از آدم خوب بودنت چیز دیگری نفهمیدم. تو
رئیس جمهور شدی و من خوشهال از اینکه کاری برایت انجام داده بودم. (جواب یک هفته
بازی نکردن در کوچه را گرفتم) مردم
به تو ۸ سال فرصت دادن که هیچ،بیچاره عباسی چقدر به خاطر تو از کار بیکار شد،چقدر
سرکوفت از زنش می شنید، یادم می آید روزی را که او دوباره برای حمایت از تو زیرآبش
را زده بودن و اخراج شده بود، وای که زنش چه غوغای برپا کرد،روز بعد دوباره روزنامه به دست از خانه به دنبال کار بیرون رفت، زنش هم پشت سر او رفت و بعد از چند دقیقه
با کارتون آمد و شروع کرد به خالی کردن
یکی از قفسه های کتاب شوهر، بدون آن که حتی نگاهی به آنها بکند،بعد بس در خانه نشست تا نمکی بیاید و کتابهارا به
او بفروشد. شکستن او را خوب به خاطر می آورم وقتی دید یکی از قفسه هایش خالی است،فقط به زنش نگاه کرد
و زن بدون آن که منتظر سوال باشد گفت:فروختمشان، زندگی خرج دارد، عباسی اشک ریخت
اما در دل باز گفت که تو ارزشش را داری. و
حالا ۱۳۹۰/۱۲/۱۲ پس
چه شد آن آدم خوب که میگفتند پس چه شد آن آدمی که ارزش شکستن و اشک عباسی را داشت پس چه شد آن همه حرف پس
چه شد کف خواسته هایت حیف از عباسی،حتما امروز پشیمان است حیف از آن یک هفته که بازی را رها کردم
روزهاي سختي را ميگذراني: مرگ پدر، نبود خواهر، اوين، گورستان و ... اين روزها به تو فكر ميكنم، كه شايد آزادي و اما زنداني اي در آزادي. اين روزها به لبخندي فكر ميكنم كه هميشه روي لبانت بود، مقابل درب اوين، زماني كه با خواهر وداع ميكردي. روزهايي كه به ديدارت مي آئيم و ما را با لبخند دلداري ميدهي، حتي در مراسم ختم پدر و ... اين روزها به مقاومت و صبر تو فكر ميكنم كه شايد كمتر از محبوبه نيست. اين روزها به تو فكر ميكنم ،كه شايد اين شعر را زمزمه ميكني: " زندگي مي گويد: اما باز بايد زيست بايد زيست بايد زيست...! " تغیر برای برابری امروز ۲۵ نوامبر، چهارم آذرماه، روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان است. سازمان ملل متحد خشونت علیه زنان را مسئله ای جهانی می داند و برای مبارزه با این پدیده، روز ۲۵ نوامبر را بعنوان «روز بین المللی مبارزه با خشونت علیه زنان» تعیین کرده و دولت ها، سازمان های بین المللی و سازمان های غیردولتی یا « ان.جی. او » ها را فراخوانده است که در این روز به اطلاع رسانی و آموزش برای رفع خشونت علیه زنان بپردازند. براساس آمار سازمان ملل ، از هر سه زن یک زن در جهان در طول زندگی خود به نحوی مورد خشونت فیزیکی و جنسی قرار می گیرد. ۲۵ نوامبر سالروز کشته شدن « خواهران میرابال » در دومینیکن است. سه خواهر« میرابال » که با دیکتاتوری « رافائل تروخیلو » رهبر دومینیکن مبارزه می کردند در ۲۵ نوامبر سال ۱۹۶۰ به قتل رسیدند. سازمان ملل در سال ۱۹۹۱ این روز را بعنوان روز بین المللی مبارزه با خشونت علیه زنان نامگذاری کرد. دقايقي بعد ماموران كلانتري 207 تهران به محل اعلامشده رفتند و در زيرزمين با دنبال كردن ردي از خون به يك تيرك چوبي رسيدند كه جنازه پسري نوجوان به آن بسته شده بود. آنها قبل از هر اقدامي بازپرس ويژه قتل را از ماجرا باخبر كردند و به دستور او تيمي از كارآگاهان جنايي موظف به تحقيق در اين رابطه شدند. افسران جنايي در گام بعدي فهميدند نگهبان اين ساختمان نيمهكاره مردي افغان به نام غدير است كه فراري شده. به اين ترتيب تلاشها براي دستگيري وي آغاز شد. همزمان با اين اتفاق كارآگاهان هويت قرباني را نيز فاش كردند و فهميدند او نوجوان 15 سالهاي به نام سعيد است. پدر سعيد چهار روز قبل گم شدن او را به پليس گزارش داده و تحقيقاتي نيز براي يافتن وي صورت گرفته بود. كارآگاهان در حالي به بازجويي از پدر سعيد پرداختند كه خود اين مرد نيز از طريق يك تماس تلفني ناشناس در جريان كشف جسد فرزندش قرار گرفته بود. او به ماموران گفت: «به خاطر مشكلات مالي پسرم به من در تامين هزينههاي زندگي كمك ميكرد و معمولا هر روز وقتي از دبيرستان به خانه برميگشت، بساطش را برميداشت و در خيابانها سبزي ميفروخت. هيچوقت هم مشكلي پيش نيامده بود تا اينكه سهشنبهشب هر چه منتظر شديم، سعيد به خانه برنگشت. براي همين از پليس و بسيج كمك خواستيم و ماموران دنبال پسرم گشتند، ولي نتوانستند او را پيدا كنند و از آن به بعد از سعيد خبري نبود تا اينكه فردي با تلفن همراهم تماس گرفت و با دادن نشاني ساختمان نيمهكاره گفت جسد سعيد آنجاست.»كارآگاهان در ادامه تحقيقاتشان فهميدند همان شامگاه سهشنبه فردي سعيد را مشاهده كرده و موضوع را به پليس اطلاع داده بود. او به ماموران گفته بود پسر نوجوان را در حال مشاجره با چند مرد افغان ديده و مشاهده كرده است افاغنه او را به زور به ساختماني نيمهكاره بردند، اما ماموران ساختمان موردنظر را اشتباه گرفتند و به مكاني ديگر رفتند. آنها چند افغان را نيز بازداشت کردند اما چون مدركي عليهشان وجود نداشت، آنها را آزاد كردند. با افشاي اين موضوع، شاهد حادثه بار ديگر تحت بازجويي قرار گرفت و اطلاعاتي را به پليس ارايه داد كه به سرنخي براي دستگيري متهمان تبديل شد و كارآگاهان در دو روز گذشته توانستند 10 نفر را در اين خصوص دستگير كنند، اما از غدير ردپايي به دست نيامد. اين 10 افغان كه از كارگران غيرمجاز هستند، در بازجوييها اعتراف كردند پسر نوجوان را به قصد تعرض ربودند و دستهجمعي به وي تجاوز كردند و اين پسر ناگهان از حال رفت و فوت شد. متهمان ادعا كردند جسد را در يك پتو پيچيدند و در زيرزمين خانه پنهان كردند. در همين حال متخصصان پزشكي قانوني با انجام معاينه و آزمايشهاي تخصصي علت مرگ سعيد را تجاوز دستهجمعي اعلام كردند. بنا بر اين گزارش در حال حاضر تلاشها براي دستگيري غدير در حالي ادامه دارد كه بازجوييها از 10 متهم ديگر هنوز به پايان نرسيده است و با توجه به البسه كشفشده در قتلگاه اين احتمال كه زناني نيز قرباني جنايتهاي اين گروه شده باشند، پابرجاست. - مگه صد بار بهت نگفتم بايد مقنعه سر كني چرا هي درش مياري. - دلم نميخواد سر كنم،خسته شدم هم مدرسه مقنعه،هم بيرون مقنعه،هم كلاس زبان مقنعه،من نميخوام سرش كنم ازش بدم مياد،سرمو ميخارونه. - صبر كن اگه به بابات و مديرتون نگفتم. - هم بابا گْه خورده هم مديرمون، من سر نميكنم.

به گزارش خبرنگار ما، شامگاه روز شنبه هفته جاري تماس تلفني فردي ناشناس با مركز فوريتهاي پليسي از وقوع يك جنايت پرده برداشت. اين مرد آدرس ساختماني نيمهكاره در منطقه پرديس را داد و اعلام كرد در زيرزمين آنجا جنازه يك پسربچه رها شده است.
كارآگاهان از زيرزمين مخوف چند لباس زنانه پيدا كردند و در برابر اين احتمال قرار گرفتند كه شايد اين پسر نوجوان تنها قرباني نباشد و افراد ديگري نيز در اين محل به كام مرگ كشانده شده باشند، البته جستوجوهاي مقدماتي در اين زمينه به كشف جسدي ديگر منجر نشد.
تو چه دنیای کثیفی داریم زندگی میکنیم.
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


